تبليغاتX
چشم های پر ستاره


چشم های پر ستاره

بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

 

شب تاریک و نخلستان و غربت

دو کیسه نان و یک کاسه محبت

سحر محراب با شمشیر می گفت :

چه کردی با علی ای بی مروت ...

علی

بر روح تمام شیعیان تیغ زدند

بر مرد ترین مرد زمان تیغ زدند

خورشید به سینه، ماه بر سر می زد

انگار به فرق آسمان تیغ زدند

شب های قدر

شب های بلند بی عبادت چه کنم ؟

این تن به گناه کرده عادت چه کنم ؟

یاران همه گویند خدا می بخشد

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم ؟

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت14:58توسط غزل | |