تبليغاتX
چشم های پر ستاره


چشم های پر ستاره

بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

میلاد با سعادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد

یا مهدی

می کشد آخر مرا ناز دو چشمانت بیا      بی خبر می مانم از ناقوس دستانت بیا

صبر ایوبی سرآمد ، اندکی تعجیل کن      عصر این آدینه را ، دستم به دامانت بیا

 مهدی

خدایا به او بگو باز هم مثل همیشه منتظرت هستم

پس تو کی خواهی آمد ...

 فریاد گر حق

چقدر چله نشینی... چهل... چهل... تاچند؟

چقدر جمعه گذشت و نیامدی...، سو گند

به دانه دانه تسبیح مادرم ، موعود!

که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند

که روزها همه مثل هم اند... سردو سیاه...

غروب ها و سحرهاش خسته ام کردند

کشانده اند مرا روزها به تنهایی

گمان کنم که مرا منتظر نمی خواهند!

تو نیستی و جهانم پر از فراموشی است

جهان عاشقی ام را غروب ها آکند...

تو نیستی که قیامت کنی به آن قامت

تونیستی که درختان به خویش میبالند!

تو نیستی و ... چقدر از زمان من باقیست

چقدر بی تو بگویم غزل غزل ، یک بند

به چشم های کسی احتیاج دارد که

زند به شاخه ادراک خاکی اش پیوند

به چشم های کسی که شبیه یک منجی

زلال ، آبی ، روشن  "شبیه تو" باشد

چقدر چله نشینی؟ چقدر ندبه و اشک؟

چقدر بی تو سرودن قصیده های بلند

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت6:35توسط غزل | |