تبليغاتX
چشم های پر ستاره


چشم های پر ستاره

بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

سلام سلام

خوبين خوشين سلامتين؟

ببخشيد اينقدر دير به دير آپ ميكنم

اومدم دو تا مطلب بگم و برم :

يكي اينكه خيلي ممنون از تمام كسايي كه اومدن و تولدمو تبريك گفتن.

دوم اينكه گفتم خيلي وقته مطلب با حالي نذاشتم بنابراين خودمو كشتم تا تونستم يك شعري كه ازش خوشم بياد رو پيدا كنم و براتون بذارم.

بعدش يه چيز ديگه از كسايي كه به وب من اومدن و من هنوز نتونستم بهشون سر بزنم معذرت ميخوام ،

باور كنيد اين درسام نميذاره . ولي سعي ميكنم بيام.

ديگه هيچي!!!!

ممنون ...

 

گذشت...

گذشت لحظه هاي با تو بودن

و در پاييز عشقمان، نامي از دوست داشتن باقي نماند

چقدر زود گذر بود قصه من و تو

و در آنروز كه دست بي رحم تقدير

درو كرد گندمزار دلهايمان را

و تهي شد همه جا از عطر گل عشق

و در كوچ پرنده هاي غمگين

و در آن كوير آرزو

شاعري دل شكسته و تنها

مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها

شعري براي خشكيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتن ها

قطره اشكي به ياد همه خاطره ها !!!

گذشت...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت14:57توسط غزل | |