تبليغاتX
چشم های پر ستاره


چشم های پر ستاره

بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

ما همه خاطره ايم...

چشمانمان را بر گذر قاصدكها باز كنيم

كه زمان ساز سفر مي زند ...

دست به دست هم دهيم

دلهايمان را يكي كنيم

بي هيچ پاداشي حراج محبت كنيم

 

باور كنيم ...

كه همه خاطره ايم ... دير يا زود همه رهگذر قافله ايم

رهگذر

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .

باد

پيمان سبز

آن روز در نگاه تو و خنده بهار

مي شد به منتهاي شكفتن اشاره كرد

مي شد ميان چشمك ياس و نسيم صبح

دل را فداي چشم نجيب ستاره كرد

هرصبح با صداي تو بيدار مي شوم

در قلب من هميشه مي آيد صداي تو

هر چه نگاه عاطفه و اشك شبنم ست

با قطره هاي ساكت باران فداي تو

اي انتظار خسته گل هاي رازقي

تو يادگار ميخك و ياس شقايقي

تو بردي از ميان سكوت، دل مرا

تو معني سرودن پاك حقايقي

تو جاده رسيدني به قلب آسمان

من بي تو ذره ذره بدان آب مي شوم

تا سرزمين سبز تجسم مي آيم

در بين راه عاشق مهتاب مي شوم

تو باوفاترين افق دور و مبهمي

يادت كنار ساحل دل، تاب مي خورد

هر قوي تشنه اي كه ترك مي خورد دلش

از بركه لطيف دلت آب مي خورد

نقاشي تمام افق هاي عالمي

نقاشي ام بي تو بي رنگ مي شود

تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق

تو ماندني ترين گل خوشبوي ميخكي

تنها تو بال عاطفه را ناز مي كني

تو مهربان ترين گل زيباي پيچكي

تب مي كند بدون تو احساس پاك عشق

جز تو چه كس كنار دلم مي نشيند و

روح مرا روانه پرواز مي كند

هر وقت شهر پنجره ها باز مي شود

من ابتداي نام ترا گوش مي كنم

وقتي به عشق مي رسم از لذت نگاه

غم را به حرمت تو فراموش مي كنم

آن لادني كه كاشته اي در دلم هنوز

گاهي دلش براي دلت شور مي زند ...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت16:1توسط غزل | |