تبليغاتX
چشم های پر ستاره


چشم های پر ستاره

بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار، به حوالي بي كسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو! كلبه ي غريبي ام را پيدا كن ، كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي زندگي ام! در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را كنار بزن! مرا مي يابي . . .

بغض خيس پنجره

كهنه فروش داد مي زد چراغ شكسته مي خريم . . . كفشاي پاره مي خريم . . . اسباب كهنه مي خريم . . .

بي اختيار داد زدم : كهنه فروش قلب شكسته ميخري . . . ؟

قلب شكسته

 

زندگي

در حيرتم ز ثانيه هاي بهار عمر

در حسرت عبور شكيباي زندگي

در انتظار طايفه سبز بودنم

در انتظار رويش ضياي زندگي

در زندگي تمام غزل ها سراب بود

شعري نماند در دل شيداي زندگي

تو تاكنون تراوش يك اشك ديده اي؟

كه پر كند سراسر دنياي زندگي؟

شب تا سحر ميان نقابي ز فاصله

من بودم و تفكر فرداي زندگي

آن دور دست كوچه آلاله هاي سرخ

يه كودك آمده به تماشاي زدگي

پس زندگي چه بود جز آهنگ يك نفس

موسيقي تبسم و غوغاي زندگي

اي كاش مي شد از گل آلاله كلبه ساخت

در آن نشست و رفت به دنياي زندگي

مفهوم زندگي نه به معناي بودن است

در يك گل است لذت معناي زندگي

يه جرعه عشق با كمي از شهد عاطفه

اين است راز سبز مداواي زندگي

يعني كجاست آن سر دنياي آرزو؟

كم كن زشرح حال درازاي زندگي . . .

زندگي

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت7:33توسط غزل | |

بعد ديدار تو...

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

ومن در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسيرم دست طوفانم

تو مثل آسمان مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساس قشنگ و دور و نا معلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

تو مثل مرحمي بر بال بي جان كبوتر ها

و من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم

شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبييت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد

و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تمام آرزوهايم زماني سبز مي گردد

كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد

دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم...

يه دنيا دلم گرفته...

انگار تا هميشه بايد

در پي چشمهاي تو ستاره هاي جاده را سوا كنم

وچه طولاني است

اين شبهاي بي ستاره جاده...

ستاره

در انتظار چيستي؟؟

اينجا هنوز تاريكي ست.

تو به ازدحام كدامين كوچه خوشبخت خواهي نگريست

وقتي دريچه مسدود است...

كاش

آنكه مي گويد دوستت دارم

خنياگر غمگيني است كه

آوازش را از دست داده است.

اي كاش عشق را

زبان سخن بود.

 

 

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت9:48توسط غزل | |