تبليغاتX
چشم های پر ستاره


چشم های پر ستاره

بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

 

غار آرزوها...

ستاره ها در آسمان مي درخشند.ابر ها مي رقصند وبادها مي وزند.همه خواب هستندو روياهاي شيرينشان را درخواب واقعي مي بينند. من بيدار هستم وجغد هاي شب بيدار.

نمي دانم به كدامين گناه مرا در غار آرزو ها حبس كردند.ولي اين را مي دانم روزي كه گفتم تو را دوست دارم. لادن ها از خواب بيدار شده بودند. آويشن ها دسته دسته به ديدارم مي آمدند. تنها دليل حبس من در غار آرزوها تو بودي. تويي كه نمي دانم كيستي واز كجا آمده اي. ولي هر چه باشي دوستت خواهم داشت...

بين آدم ها

بين آدم ها...

چقدر فاصله اينجاست بين آدم ها

چقدر عاطفه تنهاست بين آدم ها

كسي به حال شقايق دلش نمي سوزد

و او هنوز شكوفاست بين آدم ها

كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد

تب غرورچه بالاست بين آدم ها

و از صداي شكفتن كسي نمي شكند

چقدر سردي و غوغاست بين آدم ها

ميان كوچه دل فقط زمستانست

هجوم ممتد سرماست بين آدم ها

ز مهرباني دل ها اگر سراغي نيست

چقدر قحطي روياست بين آدم ها

و حال آينه را هيچ كس نمي پرسد

هميشه غرق مداراست بين آدم ها

مگر كهكلبه دل ها چقدر جا دارد؟

چقدر از او معماست بين آدم ها

سلام آبيدريا بدون پاسخ ماند

سكوت گرم تماشاست بين آدم ها

چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم؟

طلوع عشق چه زيباست بين آدم ها

ميان اين همه گل هاي ساكن اينجا

چقدر پونه شكيباست بين آدم ها

تمام پنجره ها بي قرار بارانند

چقر خشكي و صحراست بين آدم ها

بهار كردن دل ها چه كار دشواريست

و عمر شوق ما چه كوتاست بين آدم ها

ميان تك تك لبخند ها غمي سرخ است

وغم به وسعت يلداست بين آدم ها

به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو

دلت به وسعت درياست بين آدم ها...

بين آدم ها...

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت11:55توسط غزل | |